متن شعر و دانلود «اسیر» افتخاری
مدیر سایت | جمعه, ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۴۰ ق.ظ
اسیر دل رسوای خویشم
چون بندبلا بر پای خویشم
در دام دنیا مانده ام
چه حاصل از این افسانه سازی
از این مستی و دیوانه بازی
در کار خود وامانده ام
تا کی چون جان بزم مستان
در گوشه میخانه باشم
تا کی بنوشم ساغر غم
سرمست این پیمانه باشم
چه حاصل از این سوز و ساز نهان
چه حاصل از این خاطر نگران
تا کی به درگاه خدا
نالم چو نای بی نوا
خدایا خدایا رها کن دلم را ز دام بلا
ز قید بلاها رهایم کن به عالم خود آشنایم کن
به نور خرد رهنمایم شو ز ظلمت هستی جدایم کن
چه حاصل از این سوز و ساز نهان
چه حاصل از این خاطر نگران
بهادر یگانه