میـخــانـه

شعر.ادبیات.فرهنگ.اندیشه

میـخــانـه

شعر.ادبیات.فرهنگ.اندیشه

میـخــانـه

حـــــــرف دل ، اینـجا پناهم داده اســـت
دلـــــــبـری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
حـــــرف دل، پُر گشته از یــــــاران عشـق
گــــونه هـا تـَــــر گشـته از باران عشـــق
همرهی درعشق ومستی" گم شدست"
او خــــریـدارِ غــــــــــمِ مـردم شـــــدست
درد دلــــــــهـــایـش دلِ دیــــــوانه بُـــــرد
دســـت ما بـگـرفت و تـا مــیـــخــانه بُــــرد

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
نویسندگان
امکانات سایت
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل
آخرین نظرات

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ادبیات عاشقانه . هوشنگ ابتهاج.قصه فردوس . تمنای بهشت» ثبت شده است

در باره ادبیات عاشقانه «بخش اول»

مدیر سایت | پنجشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۰۵ ق.ظ

ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان/ به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری

بدون اغراق باید گفت یکی از شیرین‌ترین ژانرهای ادبیات که نه تنها در ادبیات سرزمین ما بلکه در ادبیات جهان طرفداران فراوانی دارد ادبیات عاشقانه است; تا جایی که گاه با آمدن نام ادبیات و به خصوص شعر، ویژگی عاشقانه بودن برای خواننده تداعی می‌شود. با آنکه تنها یکی از شاخه‌های ادبیات ادب عاشقانه است و این دو علت دارد: یکی این که شاعران عاشقانه پرداز در تاریخ ادبیات ما نسبت به سایر شاعران بیشترند و دوم اینکه به نظر من یک دلیل علمی ‌و رواشناختی‌اش این است که انسان در هر طبقه و گروه اجتماعی و با هر دیدگاهی که باشد اصولا در زندگی خود یک بار هم که شده عشق را تجربه می‌کند و این دلیل دوم، دلیل اول را هم در برمی‌گیرد و وقتی از زاویه معرفت شناسانه شرقی و اسلامی ‌به این موضوع بنگریم، انسان در سرشت خویش، عشق را از خداوند امانت گرفته است و عرفای ما اعتقاد دارند آن امانتی که خدا در روز الست برآفریدگان عرضه داشت و تنها انسان توانست آن را بر دوش گیرد، همین عشق است:

  • مدیر سایت

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

مدیر سایت | يكشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۴۹ ق.ظ

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی

به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی

ز تو دارم این غم خوش ، به جهان از این چه خوش تر

تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی

چه خیال می توان بست و کدام خواب نوشین

به از این در تماشا که به روی من گشادی؟

تویی آن که خیزد از وی همه خرّمی و سبری

نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟

  • مدیر سایت

عشق آغاز آدمی زادی ست

مدیر سایت | شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۰۴ ق.ظ

عشق شادی ست ، عشق آزادی ست
عشق آغاز آدمی زادی ست
عشق آتش به سینه داشتن است
دم همت بر او گماشتن است
عشق شوری زخود فزاینده ست
زایش کهکشان زاینده ست
تپش نبض باغ در دانه ست

در شب پیله رقص پروانه ست
جنبشی در نهفت پرده ی جان

  • مدیر سایت

کوتاه در باره هوشنگ ابتهاج

مدیر سایت | شنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۵۶ ق.ظ
امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی با تخلص (( ه. الف سایه )) در 6 اسفند ماه سال ۱۳۰۶ در شهر رشت پا به هستی نهاد تا جهان اشعار هوشنگ ابتهاج ار به گوش جان بشنود. ابتهاج نخستین فرزند فاطمه رفعت و میرزا آقا خان ابتهاج و یکی از 4 فرزند و تنها پسر خانواده بود.
پدر هوشنگ ابتهاج آقاخان ابتهاج از مردان معروف رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این رشت بود. هوشنگ ابتهاج شروع تحصیلات و ادامه‌ی تحصیلات ابتدایی و بخشی از تحصیلات دبیرستانی در مدارس عنصری ،قاآنی ،لقمان و شاهپور در شهر رشت و بعد برای کلاس پنجم متوسطه در دبیرستان تمدن تهران سپری نمود. در سال 1318 با موسیقی و سرودن شعر آشنا شد. هوشنگ ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا گشت که ساکن رشت بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه ‌ای گشت که در آن روز ها سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران گردید، شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.
  • مدیر سایت