میـخــانـه

شعر.ادبیات.فرهنگ.اندیشه

میـخــانـه

شعر.ادبیات.فرهنگ.اندیشه

میـخــانـه

حـــــــرف دل ، اینـجا پناهم داده اســـت
دلـــــــبـری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
حـــــرف دل، پُر گشته از یــــــاران عشـق
گــــونه هـا تـَــــر گشـته از باران عشـــق
همرهی درعشق ومستی" گم شدست"
او خــــریـدارِ غــــــــــمِ مـردم شـــــدست
درد دلــــــــهـــایـش دلِ دیــــــوانه بُـــــرد
دســـت ما بـگـرفت و تـا مــیـــخــانه بُــــرد

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
نویسندگان
امکانات سایت
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل
آخرین نظرات

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نمونه اشعار فاضل نظری» ثبت شده است

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

مدیر سایت | يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۵۱ ب.ظ

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موج پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

  • مدیر سایت

ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست

مدیر سایت | يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۴۶ ب.ظ

گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست

ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست

بین ماهـی های اقیـانـوس و ماهـی هــای تُنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست

زورق ِ  آواره ! در  زیبـــایـــی ِ دریــــــا نمـــان

این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست

ما رعیت ها کجـــا محصول باغستان کجــــا؟

روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

  • مدیر سایت

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو نکن

مدیر سایت | يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۴۲ ب.ظ

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو نکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

در قلب من، سراغ غم خویش را مگیر
خاگستر گداخته را زیر و رو مکن

در چشم دیگران منشین، در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

راز من است غنچه لب‌های سرخ دوست
راز مرا برای کسی بازگو مکن

  • مدیر سایت

ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم تویی

مدیر سایت | يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۳۸ ب.ظ
ناگهان آیینه حیران شد،گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد،گمان کردم تویی
 
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت...
چشم آهوها هراسان شد،گمان کردم تویی
 
ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد،گمان کردم تویی
 
سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد،گمان کردم تویی
 
  • مدیر سایت

کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است

مدیر سایت | يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۳۴ ب.ظ

کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است

از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین

آبرو داری کــن ای زاهد! مسلمانی بس است

خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم

بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعـبیر خــواب مصـــریان دل ســـرد شد

هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است

  • مدیر سایت

نشسته سایه‌ای از آفتاب بر رویش

مدیر سایت | يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۳۳ ب.ظ

نشسته سایه‌ای از آفتاب بر رویش

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

ز دوردست سواران دوباره می‌آیند

که بگذرند به اسبان خویش از رویش

کجاست یوسف مجروح پیرهن‌چاکم

که باد از دل صحرا می‌آورد بویش

کسی بزرگ‌تر از امتحان ابراهیم

کسی چنان که به مذبح برید چاقویش

  • مدیر سایت

پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم

مدیر سایت | يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۲۸ ب.ظ

پلنگ سنگی دروازه‌ های بسته شهرم
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم

تفاوت‌ های ما بیش از شباهت هاست باور کن
تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم

مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم
یکی از سنگ های کوچک افتاده در نهرم

کسی را که برنجاند تو را هرگز نمی بخشم
تو با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم

  • مدیر سایت

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

مدیر سایت | يكشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۲۳ ب.ظ

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

 

آه از آیینه کـــه تصویـــر تـــو را قاب گرفت

 

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

 

کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

 

در قنوتـــم ز خدا «عقـل» طلب مــــی کردم

 

«عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت

 

نتوانست  فـــرامــــوش  کند  مستــــی  را

 

هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

  • مدیر سایت