اشعار لب «سری پنجم»
مدیر سایت | دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۴ ق.ظ
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
کمال خجندی
لب بـــــــــــــر لب من نهاد و میگفت
جانت چو به لب رسیـد خامــــــوش
مولوی
در مقام حرف مهر خاموشی بر لب زدن
تیغ را زیر سپر درجنگ پنهان کردن است
صائب تبریزی
می توان خواند زپشت لب او بی گفتار
سخنی چند که در زیر لبش پنهان است
صائب تبریزی
صدجان بهای بوسه طلب میکنی زخلق
دیگرکسی مگر لب خندان نداشته است
صائب تبریزی
آمدزدرم خنده به لب،بوسه طلب مست
در دامن پندار مـــن میزده بنشست
لعبت والا
غیرتم بین که برآرندة حاجات هنـوز
از لبم نام تـــو هنگام دعا نشنیده است
عرفی شیرازی
بگشای لب که هرچه توگوئی چنان کنم
حکم تــــرا به سمع رضا میتوان شنید
بابا فغانی