اشعار لب «سری سوم»
مدیر سایت | دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۰ ق.ظ
لب نهادم به لب یار و سپردم جان را
تا به امروز بدین مرگ نمرده است کسی
صائب تبریزی
ترک جان میبایدم گفتن که این شیرین لبان
بوسه میبخشند امّا جان شیرین میبرند
فروغی بسطامی
آرزوی بوسه ازساقی نه حدچون منی است
مستم و با ترس میبوسم لب پیمانه را
کلیم کاشانی
یازلبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
ملک الشعراءبهار
یک بوسه از رخت ده و یک بوسه از لبت
تا هر دو را چشیده بگویم کدام به
میرفندرسکی
گفت:دوراز لب وکامم لب وکام توچه کرد؟
گفتمش: بوسه تلخی ز لب جام گرفت
دکتر رعدی
شبی باخودترادرخلوت میخانه میخواهم
لبت را برلبان خویش چون پیمانه میخواهم
ابوالحسن ورزی
عکس آن لبهای میگون درشراب افتاده است
حیرتی دارم که چون آتش در آب افتاده است
هلالی جغتائی
از بهر بوسه ای که لبت بر لبم دهد
جان را هـــزار مرتبه بر لب رسانده است
یگانه