اشعار «چشم» سری دوم
ازکوری چشم فلک امشب قمراینجاست
آری قمر امشب به خداتا سحر اینجاست
شهریار
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیـــــاساید چشم
ما را ز بــــرای دیدنش بـــاید چشم
گر دوست نبیند به چه کار آید چشم
شیخ ابولحسن خرقانی
به بستی چشم یعنی وقت خواب است
نه خواب است این حریفان را جواب است
مولوی
روی در رو و نگه درنگه وچشم به چشم
حرف ما با تو چه محتاج زبان است امروز
وحشی بافقی
در جواب هر سوالی حاجت گفتارنیست
چشم گویا عذر میخواهد لب خاموش را
ابولقاسم شیرازی
دی گذشت از برمن چشم سیاه عجبی
او نگاه عجبی کرد و من آه عجبی
ادهم کاشی
چو بگذری قدمی بر دو چشم من بگذار
قیاس کن که منت در شمار خاک درم
ادیب نیشابوری
در چشم پاک بین نبود رسم امتیاز
در آفتاب سایة شاه و گدا یکی است
صائب تبریزی
درهرنگهت مستی صدجام شراب است
چشمان تو میخانة دل های خراب است
مشهدی لنگرودی
ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی
که هرعضویبه دردآیدبه جایشدیده میگرید
هادی رنجی
لحظه ای بنشین ودرچشم غم آلودم نگر
تا زبان اشک من گوید حکایت های دل
مهدی سهیلی
من آن بخت سپیدخودکه گم شدسالهاازمن
کنون درگوشه ی چشم سیاهی کرده ام پیدا
شهریار
دل ز دستم بردهاند امّا نمیدانم که برد
غمزه برابر و اشارت میکند ابرو به چشم
بهار شیروانی
آنکه از چشم تو افکند مرا بیتقصیر
چشم دارم به همین درد گرفتار شود
صائب تبریزی
به رخ سیاه چشمان نظر ار بود گناهی
بگذار تا گناهی بکنیم گاهگاهی
کاظم پزشکی
درگلستان چشمم زچه روهمیشه بازاست؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآئی
عراقی
چشم سرمست ترا عین بلا میبینم
لیک ابروی تو چیزی است که بالای بلا است
سلمان ساوجی
خوارگشتم تاکه ازچشمت فتادم همچواشک
هر که راچشم تو دورانداخت دور افتاده شد
ذوقی اصفهانی
دیده چون محتاج عینکگشت فکرخویش کن
بر نفس دارند روز واپسین آئینه را
سعید اشرف
مرا به گوشه چشم عنایتی دریاب
که استخوان من از درد توتیا گردید
صائب تبریزی
من آن نیم که به نیرنگ دل دهم به کسی
بلای چشم کبود تو آسمانی بود
صائب تبریزی
این فتنه که در نرگس نیلوفری تو است
در پردة نه طارم اخضر نتوان یافت
صائب تبریزی
دل خراب مرا جور آسمان کم بود
که چشم شوخ توظالم هم آسمان گون شد
صائب تبریزی
عذر میخوردن ما روز جزا خواهد خواست
چشم مستی که به آن توبه شکن بخشیدند
صائب تبریزی
تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطااست
سرمه گردی است که خیزد ز صف مژگانش
صائب تبریزی
از چشم خود بپرس که ما را که میکشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
حافظ
غبار راه گشتم سرمه گشتم توتیا گشتم
به چندین رنگ گشتم تابه چشمت آشناگشتم
نجیب اسد آبادی