بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
زرد و نیلى و بنفشسبز و آبى و کبود!با بنفشه ها نشسته امسال هاى سالصبح هاى زود.در کنار چشمه ى سحرسر نهاده روى شانه هاى یکدگرگیسوان خیسشان به دست باد