میـخــانـه

شعر.ادبیات.فرهنگ.اندیشه

میـخــانـه

شعر.ادبیات.فرهنگ.اندیشه

میـخــانـه

حـــــــرف دل ، اینـجا پناهم داده اســـت
دلـــــــبـری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
حـــــرف دل، پُر گشته از یــــــاران عشـق
گــــونه هـا تـَــــر گشـته از باران عشـــق
همرهی درعشق ومستی" گم شدست"
او خــــریـدارِ غــــــــــمِ مـردم شـــــدست
درد دلــــــــهـــایـش دلِ دیــــــوانه بُـــــرد
دســـت ما بـگـرفت و تـا مــیـــخــانه بُــــرد

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
نویسندگان
امکانات سایت
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل
آخرین نظرات

۵ مطلب با موضوع «اشــعـــار موضــوعــی :: لب» ثبت شده است

اشعار لب «سری پنجم»

مدیر سایت | دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۴ ق.ظ

صد شربت شیرین ز لبت خسته دلان را

 نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند

کمال خجندی

لب بـــــــــــــر لب من نهاد و می‌گفت

 جانت چو به لب رسیـد خامــــــوش

مولوی

در مقام حرف مهر خاموشی بر لب زدن

 تیغ را زیر سپر درجنگ پنهان کردن است

صائب تبریزی

  • مدیر سایت

اشعار لب « سری چهارم»

مدیر سایت | دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۲ ق.ظ
اشکش به گونه بود که آورد سوی من

 بار دگــــــر لبان خود از بوسه پیش

نورانی

لیکن نداد بر لب من بوسه ز انکه یافت

در دیدگان خسته من گور عشق خویش

نورانی

هرستم ازچشمش آیدعذرمی‌خواهد

لبش تلخی با دام را شکّر تلافی می‌کند

صائب تبریزی

  • مدیر سایت

اشعار لب «سری سوم»

مدیر سایت | دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۲۰ ق.ظ
لب نهادم به لب یار و سپردم جان را

تا به امروز بدین مرگ نمرده است کسی

صائب تبریزی

ترک جان می‌بایدم گفتن که این شیرین لبان

 بوسه می‌بخشند امّا جان شیرین می‌برند

فروغی بسطامی

آرزوی بوسه ازساقی نه حدچون منی است

 مستم و با ترس می‌بوسم لب پیمانه را

کلیم کاشانی

  • مدیر سایت

اشعار لب «سری دوم»

مدیر سایت | دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۱۶ ق.ظ

لب بر لبش نهادم و اشکم زدیده ریخت 

بـــر روی گل چو ابر بهاران گریستم

اشتری

لب بر لبم نهاد و به من گفت با نگاه:

اینک همان لبی که قرار تو برده بود

نورانی(وصال)

بوسیدن لب یار ، اوّل ز دست مگذار

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

حافظ

  • مدیر سایت

اشعار «لب» سری اول

مدیر سایت | دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۱۴ ق.ظ

به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را؟

به یکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟

به شرابی که نمایان بود از جام بلور؟

به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟

به شقایق که بود جلوه گر بزم چمن؟

یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ؟

  • مدیر سایت